تو نیستی که ببینی ...

یک رباعی عاشقانه
نویسنده : سپهر - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٩

 

سخت است که می نوش کس دیگر بود

شمع شب خاموش کس دیگر بود

 

با یاد کسی که دوستش داری

یک عمر در آغوش کس دیگر بود

 

 

 

دعوتید به کانال تلگرام من ... (ورود)

 

 


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
این غزلها همه جانپاره ی دنیای من اند ... (غزلی از محمد علی بهمنی)
نویسنده : سپهر - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٥

 

پیش از آنی که به یک شعله بسوزانمشان

باز هم گوش سپردم به صدای غمشان

 

هر غزل گر چه خود از دردی و داغی می‌سوخت

دیدنی داشت ولی سوختن با همشان

 

گفتی از خسته‌ترین حنجره‌ها می‌آمد

بغضشان، شیونشان، ضجه‌ی زیر و بمشان

 

نه شنیدی و مباد آنکه ببینی روزی

ماتمی را که به جان داشتم از ماتمشان

 

زخم‌ها خیره‌تر از چشم تو را می‌جستند

تو نبودی که به حرفی بزنی مرهمشان

 

این غزلها همه جانپارهای دنیای من‌اند

لیک با این همه از بهر تو می‌خواهمشان

 

گر ندارند زبانی که تو را شاد کنند

بی صدا باد دگر زمزمه‌ی مبهمشان

 

فکر نفرین به تو در ذهن غزل‌هایم بود

که دگر تاب نیاوردم و سوزاندمشان

 

محمد علی بهمنی

 

 

دعوتید به کانال تلگرام من ... (ورود)


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
او سرسپرده می خواست من دلسپرده بودم ... (غزلی از محمد علی بهمنی)
نویسنده : سپهر - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۳

  

من زنده بودم اما انگار مرده بودم

از بس که روزها را با شب شمرده بودم

 

یک عمر دور و تنها، تنها بجرم این که

او سرسپرده می‌خواست، من دل‌سپرده بودم

 

یک عمر می‌شد آری در ذره‌ای بگنجم

از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم

 

در آن هوای دلگیر وقتی غروب می‌شد

گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم

 

وقتی غروب می‌شد ... وقتی غروب می‌شد ...

کاش آن غروب‌ها را از یاد برده بودم

 

محمد علی بهمنی

 

 

دعوتید به کانال تلگرام من ... (ورود)


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
مثل زهری تلخ در شیرینی قندی کثیف ... (غزلی از مهدی عابدی)
نویسنده : سپهر - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢

مثل زهری تلخ در شیرینی قندی کثیف

بر لبانت نقش بست آن‌روز لبخندی کثیف

 

خوب یادم هست آن لبخند زهرآلود را
پارک ساعی، ساعت شش، عصر اسفندی کثیف

 

پنج ماه از بیستم اسفند تا مرداد رفت
ما جدا اما رقم می‌خورد پیوندی کثیف

 

رفتی و در نکبت تنهایی‌اش جان کند دل

مثل یک زندانی مسلول در بندی کثیف

 

بی‌تو تهران چیست؟ آیا از بلندی دیده‌ای؟

آسمانی تیره، برجی کج، دماوندی کثیف

 

مهدی عابدی


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()