تو نیستی که ببینی ...

کاش سری داشتم افسانه ای ... (غزلی از محمد سلمانی)
نویسنده : سپهر - ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۸

کاش سری داشتم افسانه‌ای

همسفری داشتم افسانه‌ای

 

کاش که در لحظه‌ی بیچارگی

چاره‌گری داشتم افسانه‌ای

 

کاش به جای پدر خاکی‌ام

ناپدری داشتم افسانه‌ای

 

عشق سر سفره‌ی من می‌نشست

ماحضری داشتم افسانه‌ای

 

یا که ستم ریشه در اینجا نداشت

یا تبری داشتم افسانه‌ای

 

کاش زمانی که دلم می‌گرفت

از تو پری داشتم افسانه‌ای

 

محمد سلمانی


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
غزلی هدیه به رهبر ...
نویسنده : سپهر - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٤

(برای دیدن عکس به صورت کامل ذخیرش کنید، یا تو یه صفحه جدید باز کنید.)


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند؟! ... (غزل حافظ)
نویسنده : سپهر - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٠

دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند؟!

پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند

 

ناموس عشق و رونق عشاق می‌برند

عیب جوان و سرزنش پیر می‌کنند

 

جز قلب تیره نشد حاصل و هنوز

باطل در این خیال که اکسیر می‌کنند

 

گویند رمز عشق مگوئید و مشنوید

مشکل حکایتی‌ست که تقریر می‌کنند

 

ما از برون در شده مغرور صد فریب

تا خود درون پرده چه تدبیر می‌کنند

 

تشویش وقتِ پیر مغان می‌دهند و باز

این سالکان نگر که چه با پیر می‌کنند

 

صد مُلک دل به نیم نظر می‌توان خرید

خوبان در این معامله تقصیرمی‌کنند

 

قومی به جدّ و جهد نهادند وصل دوست

قومی دگر حواله به تقدیر می‌کنند

 

فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر

کاین کارخانه‌ای‌ست که تغییر می‌کنند

 

می خور که شیخ و حافظ و مفتیّ و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند

 

غزل حافظ شیرازی


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
ما می دانیم و تیغ و حلقوم شما ... (محمدرضا آقاسی)
نویسنده : سپهر - ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢

ای جنگ چه شد که قهر کردی؟

در کام امام زهر کردی؟

 

ای مرز میان مرد و نامرد

گر مرد رهی دوباره برگرد

 

آنان که به غرب می شتابند

خائن به امام و انقلابند

 

ای آنکه به غرب می گریزی

با غرب چگونه می ستیزی؟

 

ای بی خبر از سیاست و دین

بس کن، سر جای خوبش بنشین!!!!!!!

 

ای تیر و کمان به کف گرفته

مولای مرا هدف گرفته

 

ای خون به دل امام کرده

در نفی ولی قیام کرده

 

ای عمر گران به باد داده

بنگر که به قوم عاد داده

 

آیا خبر از معاد داری؟

یا جربزه ی جهاد داری؟

 

******

اینک دشمن زبان دراز آمد

زان راه که رفته بود باز آمد

 

او افعی زخم خورده را ماند

زنگار به هم فشرده را ماند

 

 

باز آمد تا ز ما عنان گیرد

نگذاریمش دوباره جان گیرد

 

 

باز آمد و فتنه زیر سر دارد

غافل که خلیل ما خبر دارد

 

ای رهبر حق شناس و آگاهم

تا لحظه ی مرگ با تو همراهم

 

امروز من و تو هر دو دلتنگیم

بر شانه ی خاک، آسمان رنگیم

 

امروز که راه عشق پر پیچ است

حکم آنچه تو می کنی، دگر هیچ است

 

******

ما منتظریم تا محرم گردد

هنگامه ی امتحان فراهم گردد

 

ما می دانیم و تیغ و حلقوم شما

یک مو ز سر ولی اگر کم گردد

 

******

مسلمان نمایان تکنوکرات

رهاوردتان چیست جز منکرات؟

 

شما گر نماینده ی مردمید

چرا مات و مبهوت و سردرگمید؟

 

شمایی که دین را به نان می دهید

کجا در ره عشق جان می دهید؟

 

نمایندگانی کز این امتند

خداباور و تشنه ی خدمتند

 

اگر خشم دینی ملایم شود

در این سرزمین غرب حاکم شود

 

******

الا ای عارفان بی معارف

جهالت پیشگان شبه عارف

 

اگر فرهنگتان فرهنگ دین است

چرا آهنگتان کفر آفرین است؟

 

شما گر پیروی خط امامید

چرا دل بسته ی پست و مقامید؟

 

فضای باز یعنی بی حیایی

در انظار عمومی خود نمایی

 

فضای باز یعنی نا نجیبی

تظاهر سازی و مردم فریبی

 

که میدان داد این نوکیسه ها را؟

حمایت کرد این ابلیسه ها را؟

 

 مرحوم محمد رضا آقاسی


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()