تو نیستی که ببینی ...

عشق پرواز بلندی ست، مرا پر بدهید ... (غزلی از محمد سلمانی)
نویسنده : سپهر - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٤

عشق پرواز بلندی ست، مرا پر بدهید

به من اندیشۀ از مرز فراتر بدهید

 

من به دنبال دل گمشده ای می گردم

یک پریدن به من از بال کبوتر بدهید

 

تا درختان جوان راه من را سد نکنند

برگ سبزی به من از فصل صنوبر بدهید

 

یادتان باشد اگر کار به تقسیم کشید

باغ جولان مرا بی در و پیکر بدهید

 

آتش از سینۀآن سرو جوان بردارید

شعله اش را به درختان تناور بدهید

 

تا که یک نسل به یک اصل خیانت نکند

به گلو فرصت فریاد ابوذر بدهید

 

عشق اگر خواست نصیحت به شما، گوش کنید

تن برازنده او نیست به او سر بدهید

 

دفتر شعر جنون بار مرا پاره کنید

یا به یک شاعر دیوانۀ دیگر بدهید

 

محمد سلمانی


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
آنقدر از مقابل چشم تو رد شدم ... (غزلی از محمد سلمانی)
نویسنده : سپهر - ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۳

آنقدر از مقابل چشم تو رد شدم

تا عاقبت ستاره شناسی بلد شدم

 

منظومه ای برابر چشمم گشوده شد

آن شب که از کنار تو آرام رد شدم

 

گم بودم از نگاه تمام ستارگان

تا اینکه با دو چشم سیاهت رصد شدم

 

دیدم تو را در آینه و مثل آینه

من هم دچار - از تو چه پنهان- حسد شدم

 

شاید به حکم جاذبه شاید به جرم عشق

در عمق چشم های تو حبس ابد شدم

 

شاعر شدم! همان کسی که تو را خوب می سرود

مثل کسی که مثل خودش می شود شدم

 

محمد سلمانی


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
هر چه کردم نشوم از تو جدا بد تر شد ... (غزلی عاشقانه)
نویسنده : سپهر - ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۳

هر چه کردم نشوم از تو جدا بد تر شد

و نرفت از دل من مهر و وفا، بدتر شد

 

مثلا خواستم این بار موقر باشم

و به جای «تو» بگویم که «شما»، بدتر شد

 

این متانت به دل سنگ تو تاثیر نکرد

بلکه برعکس، فقط رابطه ها بدتر شد

 

آسمان وقت قرار من و تو ابری بود

تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد

 

چاره دارو و دوا نیست که حال بد من

بی تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد

 

روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت

آمدم پاک کنم عشق تو را بدتر شد...


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
حاصل عقل ... (غزلی از فاضل نظری)
نویسنده : سپهر - ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱

به نسیمی همة راه به هم می‌ریزد

کی دل سنگ تو را آه به هم می‌ریزد؟

 

سنگ در برکه می‌اندازم و می‌‌پندارم

با همین سنگ زدن، ماه به هم می‌ریزد

 

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گاه می‌ماند و ناگاه به هم می‌ریزد

 

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده

عشق یک لحظه کوتاه به هم می‌ریزد

 

آه، یک روز همین آه تو را می‌گیرد

گاه یک کوه به یک کاه به هم می‌ریزد!

 

فاضل نظری


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
بارانی ... (غزلی از محمد علی بهمنی)
نویسنده : سپهر - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٠

 

با همه‌ی بی‌سروسامانی‌ام

باز به دنبال پریشانی‌ام

 

طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست

در پی ویران شدنی آنی‌ام

 

آمده‌ام تا تو نگاهم کنی

عاشق آن لحظه‌ی توفانی‌ام

 

دلخوش گرمای کسی نیستم

آماده‌ام تا تو بسوزانی‌ام

 

آمده‌ام با عطش سالها

تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام

 

ماهی برگشته ز دریا شدم

تا تو بگیری و بمیرانی‌ام

 

خوبترین حادثه میدانمت

خوبترین حادثه می‌دانی‌ام؟

 

حرف بزن بغض مرا باز کن

دیرزمانی‌ست که بارانی‌ام

 

حرف بزن، حرف بزن سالهاست

تشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام

 

محمدعلی بهمنی

 

 

دعوتید به کانال تلگرام من ... (ورود)


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
خدا نقاشی‌ات کرد و به دیوار تماشا زد ... (غزلی از مهدی عابدی)
نویسنده : سپهر - ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٧

خدا نقاشی‌ات کرد و به دیوار تماشا زد

خدا رنگ تو را روی تمام دیدنی‌ها زد

 

شب از چشمان تو فهمید برتر از سیاهی نیست

اگر مشکی نشد دریا به بخت خویشتن پا زد

 

خدا شیرینی نام تو را در آب‌ها حل کرد

از آن پس هر که عاشق گشت اول دل به دریا زد

 

بزرگی! مهربانی! بی‌دریغی! آن قدر خوبی!

که حتی می‌توان گاهی تو را جای خدا جا زد!

 

دوباره شب شد و در من خیال شاعری گل کرد

دوباره از غزل‌هایم تب عشق تو بالا زد

 

غزل‌های مرا خواندند و صدها مرحبا گفتند

به زیر بیت بیتش آفرینی از تو امضا زد

 

مهدی عابدی


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
غربت ... (غزلی از قیصر امین پور)
نویسنده : سپهر - ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٧

 

دلم خوش است به گل‌های باغ قالی‌ها

که چشم باران دارم ز خشکسالی‌ها

 

به باد حادثه بالم اگر شکسته٬چه باک!

خوشا پریدن با این شکسته‌بالی‌ها!

 

چه غربتی‌ست٬عزیزان من کجا رفتند؟

تمام دور و برم پر ز جای خالی‌ها

 

زلال بود و روان رود رو به دریایم

همین که ماندم، مرداب شد زلالی‌ها

 

خیال غرق شدن در نگاه ژرف تو بود

که دل زدیم به دریای بی‌خیالی‌ها

 

قیصر امین پور

 

 

دعوتید به کانال تلگرام من ... (ورود)


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()