تو نیستی که ببینی ...

آنی من و آنی او (غزلی از فاضل نظری / آن ها)
نویسنده : سپهر - ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٤

شیداتر از این شدن چگونه؟

رسواتر از این شدن چگونه؟

 

بیهوده به سرمه چشم داری

زیباتر از این شدن چگونه؟

 

من پلک به دیدن تو بستم

بیناتر از این شدن چگونه؟

 

پنهان شده در تمام ذرات

پیداتر از این شدن چگونه؟

 

ای با همه، مثل سایه همراه

تنهاتر از این شدن چگونه؟

 

عاشق شدم و کسی نفهمید

رسواتر از این شدن چگونه؟

 

فاضل نظری، آن‌ها

 

 

دعوتید به کانال تلگرام من ... (ورود)


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
همگی لیلی یک مجنونیم (غزلی از فاضل نظری / آن ها)
نویسنده : سپهر - ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٦

ما نه سقراط، نه افلاطونیم

منطق و فلسفه‌ی اکنونیم

 

هرچه همرنگ جماعت بشویم

باز هم وصله‌ی ناهمگونیم

 

از تماشای انار لب رود

سیرچشمیم ولی دل‌خونیم

 

من و آیینه به هم مجتاجیم

من و آیینه به هم مدیونیم

 

به طوافم مبر ای سرگردان

ما از این دایره‌ها بیرونیم

 

فاضل نظری، آن‌ها

 

 

دعوتید به کانال تلگرام من ... (ورود)


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
کمترین فایده ی عشق (غزلی از فاضل نظری / آن ها)
نویسنده : سپهر - ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٤

راز این داغ نه در سجده‌ی طولانی ماست

بوسه‌ی اوست که چون مهر به پیشانی ماست

 

شادمانیم که در سنگدلی چون دیوار

باز هم پنجره‌ای در دل سیمانی ماست

 

موج با تجربه‌ی صخره به دریا برگشت

کمترین فایده‌ی عشق پشیمانی ماست

 

خانه‌ای بر سر خود ریخته‌ایم اما عشق

همچنان منتظر لحظه‌ی ویرانی ماست

 

باد پیغام رسان من و او خواهد ماند

گرچه خود بی‌خبر از بوسه‌ی پنهانی ماست

 

فاضل نظری، آن‌ها

 

 

دعوتید به کانال تلگرام من ... (ورود)


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()