تو نیستی که ببینی ...

ناگزیر (غزلی از فاضل نظری)
نویسنده : سپهر - ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٩

 

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم

من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

 

خانه ی متروکم از اشباح سرگردان پر است

آسمانی ناگزیر از ابرهایی عابرم*

 

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام

در دل خود مؤمنم در چشم مردم کافرم

 

گرچه یک لحظه ست از ظاهر به باطن رفتنم

چندصد سال است راه از باطنم تا ظاهرم

 

خلق می گویند ابری تیره در پیراهنی ست

شاید ایشان راست می گویند، شاید شاعرم

 

مرگ درمان من است از تلخ و شیرینش چه باک؟!

هرچه باشد ناگزیرم، هرچه باشد حاضرم!!

فاضل نظری

------------------------------------------------

* شاعر این بیت را در چاپ جدید کتاب اقلیت به این صورت آورده:

خانه ی متروکم از اشباح سرگردان پر است

آسمانی در میان ابرهایی عابرم


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()