تو نیستی که ببینی ...

قناعت(غزلی از فاضل نظری)
نویسنده : سپهر - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٤

 

شعله انفس و آتش‌زنه آفاق است
غم قرار دل پرمشغله عشاق است

جام می‌ نزد من آورد و بر آن بوسه زدم
آخرین مرتبه مست‌شدن اخلاق است

بیش از آن شوق که من با لب ساغر دارم
لب ساقی به دعاگویی من مشتاق است

بعد یک عمر قناعت دگر آموخته‌ام
عشق گنجی است که افزونی‌اش از انفاق است

باد، مشتی ورق از دفتر عمر آورده است
عشق سرگرمی سوزاندن این اوراق است.

 

فاضل نظری


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()