تو نیستی که ببینی ...

نام که را بنویسم؟ ...
نویسنده : سپهر - ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٧

 

دودلم اول خط نام خدا بنویسم

یا که رندی کنم و اسم تو را بنویسم

 

همه یک گفتم و دینم همه یکتایی بود

با کدامین قلم امروز دوتا بنویسم

 

ای که با حرف تو هر مسئله ای حل شدنی است

بخدا خود تو بگو نام که را بنویسم

 

صاحب قبله و قبله دو عزیزند ولی

خوشتر آنست من از قبله نما بنویسم

 

آسمان مثل تو احساس مرا درک نکرد

باز غم نامه به بیگانه چرا بنویسم

 

تا به کی زیر چنین سقف سیاه و سنگین

قصه درد به امّید دوا بنویسم

 

قلمم جوهرش از جوش و جراحت جاری است

پست باشم که پَی نان و نوا بنویسم

 

بارها قصد خطر کردم و گفتی ننویس

پس من این بغض فرو خورده کجا بنویسم

 

بعد یک عمر ببین دست و دلم می لرزد

که من و تو به هم آمیزم و ما بنویسم

 

من و تو چون تن و جانند مخواه و مگذار

این دو را باز همینطور جدا بنویسم

 

شعر من با تو پر از شادی و شیرینکامیست

باز حتی اگر از سوگ و عزا بنویسم

 

با تو از حرکت دستم برکت می بارد

فرق هم نیست چه نفرین ، چه دعا بنویسم

 

از نگاهت به رویم پنجره ای را بگشای

تا در آن منظره ی روح گشا بنویسم

 

تیغ و تشباد هم از ریشه نخواهد خشکاند

غزلی را که در آن حال و هوا بنویسم

 

عشق آن روز که این لوح و قلم دستم داد

گفت هر شب غزل چَشم شما بنویسم


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()