تو نیستی که ببینی ...

کاش سری داشتم افسانه ای ... (غزلی از محمد سلمانی)
نویسنده : سپهر - ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۸

کاش سری داشتم افسانه‌ای

همسفری داشتم افسانه‌ای

 

کاش که در لحظه‌ی بیچارگی

چاره‌گری داشتم افسانه‌ای

 

کاش به جای پدر خاکی‌ام

ناپدری داشتم افسانه‌ای

 

عشق سر سفره‌ی من می‌نشست

ماحضری داشتم افسانه‌ای

 

یا که ستم ریشه در اینجا نداشت

یا تبری داشتم افسانه‌ای

 

کاش زمانی که دلم می‌گرفت

از تو پری داشتم افسانه‌ای

 

محمد سلمانی


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()