تو نیستی که ببینی ...

غربت ... (غزلی از قیصر امین پور)
نویسنده : سپهر - ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٧

 

دلم خوش است به گل‌های باغ قالی‌ها

که چشم باران دارم ز خشکسالی‌ها

 

به باد حادثه بالم اگر شکسته٬چه باک!

خوشا پریدن با این شکسته‌بالی‌ها!

 

چه غربتی‌ست٬عزیزان من کجا رفتند؟

تمام دور و برم پر ز جای خالی‌ها

 

زلال بود و روان رود رو به دریایم

همین که ماندم، مرداب شد زلالی‌ها

 

خیال غرق شدن در نگاه ژرف تو بود

که دل زدیم به دریای بی‌خیالی‌ها

 

قیصر امین پور

 

 

دعوتید به کانال تلگرام من ... (ورود)


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()