تو نیستی که ببینی ...

خدا نقاشی‌ات کرد و به دیوار تماشا زد ... (غزلی از مهدی عابدی)
نویسنده : سپهر - ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٧

خدا نقاشی‌ات کرد و به دیوار تماشا زد

خدا رنگ تو را روی تمام دیدنی‌ها زد

 

شب از چشمان تو فهمید برتر از سیاهی نیست

اگر مشکی نشد دریا به بخت خویشتن پا زد

 

خدا شیرینی نام تو را در آب‌ها حل کرد

از آن پس هر که عاشق گشت اول دل به دریا زد

 

بزرگی! مهربانی! بی‌دریغی! آن قدر خوبی!

که حتی می‌توان گاهی تو را جای خدا جا زد!

 

دوباره شب شد و در من خیال شاعری گل کرد

دوباره از غزل‌هایم تب عشق تو بالا زد

 

غزل‌های مرا خواندند و صدها مرحبا گفتند

به زیر بیت بیتش آفرینی از تو امضا زد

 

مهدی عابدی


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()