تو نیستی که ببینی ...

آنقدر از مقابل چشم تو رد شدم ... (غزلی از محمد سلمانی)
نویسنده : سپهر - ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۳

آنقدر از مقابل چشم تو رد شدم

تا عاقبت ستاره شناسی بلد شدم

 

منظومه ای برابر چشمم گشوده شد

آن شب که از کنار تو آرام رد شدم

 

گم بودم از نگاه تمام ستارگان

تا اینکه با دو چشم سیاهت رصد شدم

 

دیدم تو را در آینه و مثل آینه

من هم دچار - از تو چه پنهان- حسد شدم

 

شاید به حکم جاذبه شاید به جرم عشق

در عمق چشم های تو حبس ابد شدم

 

شاعر شدم! همان کسی که تو را خوب می سرود

مثل کسی که مثل خودش می شود شدم

 

محمد سلمانی


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()