تو نیستی که ببینی ...

هرشب میان مقبره ها راه می روم ... (غزلی از علی داوودی)
نویسنده : سپهر - ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۸

باید که لهجه کهنم را عوض کنم

این حرف مانده در دهنم را عوض کنم

 

یک صبح تازه را بس‍ُرایم از آفتاب

شمع قدیم سوختنم را عوض کنم

 

دارم میان مقبره‌ها راه می‌روم

شاید هوای زیستنم را عوض کنم

 

بردار زخمهای مرا مرهمی بیار

بگذار وصله‌های تنم را عوض کنم

 

بگذار شاعرانه بمیرم از این سرود

از من مخواه تا کفنم را عوض کنم

 

من که هنوز خسته باران دیشبم

فرصت بده که پیرهنم را عوض کنم

 

علی‌ داوودی


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()