تو نیستی که ببینی ...

سر به هوا ... (غزلی از فاضل نظری / آن ها)
نویسنده : سپهر - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٦

نفس کشیدم و گفتی زمانه جانکاه است

نفس نمی‌کشم، این آه از پیِ آه است

 

در آسمان خبری از ستاره‌ی من نیست

که هرچه بخت بلند است، عمر کوتاه است

 

به جای سرزنش من به او نگاه کنید

دلیل سر به هوا گشتن زمین ماه است

 

شب مشاهده‌ی چشم آن کمان‌ابروست

کمین کنید رقیبان سر بزنگاه است

 

اگر نبوسم، حسرت؛ اگر ببوسم، شرم

شب خجالت من از لب تو در راه است

 

فاضل نظری، آن‌ها

.


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()