تو نیستی که ببینی ...

سفر 2 – تقاطع ... (غزلی از فاضل نظری / آن ها)
نویسنده : سپهر - ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٧

سفر بهانه‌ی دیدار و آشنایی ماست

از این به بعد «سفر» مقصد نهایی ماست

 

در ابروان من و گیسوان تو گرهی‌ست

گمان مبر که زمانِ گره‌گشایی ماست

 

خراب تر ز من و بهتر از تو بسیار است

همین بهانه‌ی آغاز بی‌وفایی ماست

 

زمانه غیرِ زبان قفس نمی‌داند

بمان، که «پرزدن» حیله‌ی رهایی ماست

 

به روز وصل چه دل بسته‌ای؟ که مثل دو خط

به هم رسیدن ما نقطه‌ی جدایی ماست

 

فاضل نظری، آن‌ها

.


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()