تو نیستی که ببینی ...

چهار آینه ... (غزلی از فاضل نظری / آن ها)
نویسنده : سپهر - ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٦

اما کم و بسیار! چه یک بار چه صد بار

تسبیح تو ای شیخ رسیده‌ست به تکرار

 

سنگی سر خود را به سر سنگ دگر زد

صد مرتبه بردار سر از سجده و بگذار

 

از فلسفه تا سفسطه یک عمر دویدم

آخر نه به اقرار رسیدم نه به انکار

 

در وقت قنوتم به کف آیینه گرفتم

جز رنگ ریا هیچ نمانده است به رخسار

 

تنهایی خود را به چهار آینه دیدم

بیزارم، بیزارم، بیزارم، بیزار

 

ای عشق مگر پاسخ این فال تو باشی

مشت همه را باز کن، ای کاشف اسرار

 

فاضل نظری، آن‌ها

 

دعوتید به کانال تلگرام من ... (ورود)


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()