تو نیستی که ببینی ...

سربسته ... (غزلی از فاضل نظری / آن ها)
نویسنده : سپهر - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٠

ماه خندید به کوتاهی شور و شعفم

دست بردم به تمنا و نیامد به کفم

 

کشش ساحل اگر هست، چرا کوشش موج؟

جذبه‌ی دیدن تو می‌کشد از هر طرفم

 

راه تردید مسیر گذر عاشق نیست

چه کنم با چه کنم‌های دل بی هدفم؟

 

پدرانم همه سرگشته‌ی حیرت بودند

من اگر راه به جایی ببرم ناخلفم

 

زخم بیهوده نزن، سینه‌ام از قلب تهی‌ست

بهتر آن است که سربسته بماند صدفم

 

فاضل نظری، آن‌ها

 

دعوتید به کانال تلگرام من ... (ورود) 


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()