تو نیستی که ببینی ...

حضرت پاییز ... (غزلی از علیرضا بدیع)
نویسنده : سپهر - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢

 

به مناسبت تولد خودم در اول مهر ...

 

پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند

با رنگ‌های تازه مرا آشنا کند

 

پاییز می‌رسد که همانند سال پیش

خود را دوباره در دل قالیچه جا کند

 

او می‌رسد که از پس نه ماه انتظار

راز درخت باغچه را برملا کند

 

او قول داده است که امسال از سفر

اندوه‌های تازه بیارد، خدا کند

 

او می‌رسد که باز هم عاشق کند مرا

او قول داده است به قولش وفا کند

 

پاییز عاشق است، وَ راهی نمانده است

جز اینکه روز و شب بنشیند دعا کند

 

شاید اثر کند، وَ خداوندِ فصل ها

یک فصل را بخاطر او جا به جا کند

 

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را

تقدیر خواست راه شما را جدا کند

 

خش خش ... ، صدای پای خزان است، یک نفر

در را به روی حضرت پاییز وا کند...

 

علیرضا بدیع


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
خنجر از بیگانه خوردن سخت و درمان سخت تر ... (غزلی از علیرضا بدیع)
نویسنده : سپهر - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۳

خنجر از بیگانه خوردن سخت و درمان سخت‌تر

نیشخند دوستان اما دوچندان سخت‌تر

 

خنده‌هایم خنده‌ی غم،‌ اشک‌هایم اشک شوق

خنده‌های آشکار از اشک پنهان سخت‌تر

 

چید بالم را و درهای قفس را باز کرد

روز آزادی‌ست از شب‌های زندان سخت‌تر

 

صبح گل آرام در گوش چنار پیر گفت:

هرکه تن را بیشتر پرورد، شد جان سخت‌تر

 

مرگ آزادی‌ست وقتی بال و پر داری، کنون

زندگی سخت است اما مرگ از آن سخت‌تر

 

علیرضا بدیع


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
مباش در پی کتمان که این گناه تو نیست ... (غزلی از علیرضا بدیع)
نویسنده : سپهر - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٩

مباش در پی کتمان ... که این گناه تو نیست

که عشق می‌رسد از راه و دل‌بخواه تو نیست

 

به فکر مسند محکم‌تری از این‌ها باش

که عقل مصلحت اندیش تکیه‌گاه تو نیست

 

سیاه‌بخت‌تر از موی سر به زیر تو باد

هر آن که کشته‌ی ابروی سربه‌راه تو نیست

 

سیاه لشگر مویت شکست خورده مباد!

نشان همدلی انگار در سپاه تو نیست

 

کشیده‌اند نشابور را به بند و هنوز

خیال صلح درین خیل روسیاه تو نیست

 

به خویش رحم کن ای شاهدخت کشور حسن

چرا که آینه تاب‌آور نگاه تو نیست ...

 

علیرضا بدیع 


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
و من به هیات پیراهنی برای زنم ... (غزلی از علیرضا بدیع)
نویسنده : سپهر - ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٥

و من به هیات پیراهنی برای زنم ...

و سال‌هاست که در حال پیرتر شدنم

 

تمام البسه‌ی پشت شیشه معتقدند

که: بس که بی‌سروپایم، شبیه پیرهنم

□□

مرا- تو را به خدا!- یک نفر پسند کند

مرا که هدیه‌ی ناقابلی به یک بدنم!

 

شبی تو می‌رسی از پشت پنج‌شنبه‌ی بعد

نگاه می‌کنی از پشت ویترین به تنم:

 

- سلام! قیمت این چارخانه‌ها چند است؟

- سلام! چاره‌ی آن چاربوسه از دهنم!!!

 

قبول می‌کنی و می‌روی اتاق پُرو

و توی آینه تنها: تو من تو من تو منم...

 

میان پیکر ما هفت دگمه فاصله است

و هفت ثانیه‌ی بعد، با تو می‌بدنم!

 

شبانه می‌روی از ذهن جمعه‌ها، آن‌گاه

چگونه - خانم شلوار!- از تو دل بکنم؟

□□

«تو» رفت! نوبت این جالباسی پیر است

چقدر بی‌سرو پایم! چقدر مثل منم!

 

علیرضا بدیع


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
به روز واقعه بردار ابروانت را ... (غزلی از علیرضا بدیع)
نویسنده : سپهر - ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٥

به روز واقعه بردار ابروانت ر

برای دلبری آماده کن کمانت را

 

نگاه من پی معماری نوین تنت

به کشف آمده تاریخ باستانت را

 

رسیده تا کمرت گیسوان و  می‌ترسم

میان خرمن مو گم کنم میانت را

 

ندیده وصل طلب کردم! این زمان چه کنم؟

علی‌الخصوص که دیدم تن جوانت را

 

من از دهان تو در حیرتم که از تنگی

خدا چگونه میانش دمیده جانت را؟!

 

به یمن چشم تو شاعر شدن که آسان است

نیم پیامبری راستین، زمانت را

 

دو آیه آینه بر من بخوان! که تذکره‌ها

رسانده اند به جبریل دودمانت را

 

گرفته‌ام به غزل پیشی از چکاوک‌ها

تو نیز در عوضش غنچه کن دهانت را!

 

علیرضا بدیع


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ... (غزلی از علیرضا بدیع)
نویسنده : سپهر - ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۸

چون طفل که از خوردن داروست پریشان

با دوست پریشانم و  بی دوست پریشان

 

ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم

چون ابر که بر گبند مینوست پریشان

 

مجموعه‌ی ناچیز من آشفته‌ی او باد

آنکس که وجودم همه از اوست پریشان

 

دست و دل من بر سر این سلسله لرزید

در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان

 

آرامش دریای مرا ریخته بر هم

ماهی که پری‌خوست پری‌روست پریشان

 

با حوصله‌ی تنگ و دل سنگ چه سازم؟

با دوست پریشانم و بی دوست پریشان

 

علیرضا بدیع

 


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()