تو نیستی که ببینی ...

دست عشق از دامن دل دور باد ... (غزلی از قیصر امین پور)
نویسنده : سپهر - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢

دست عشق از دامن دل دور باد!

می‌توان آیا به دل دستور داد؟

 

می‌توان آیا به دریا حکم کرد

که دلت را یادی از ساحل مباد؟

 

موج را آیا توان فرمود: ایست!

باد را فرمود: باید ایستاد؟

 

آنکه دستور زبان عشق را

بی‌گزاره در نهاد ما نهاد

 

خوب می‌دانست تیغ تیز را

در کف مستی نمی‌بایست داد

 

قیصر امین پور


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ... (غزلی از قیصر امین پور)
نویسنده : سپهر - ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٩

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم

ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم

 

چو گلدان خالی لب پنجره

پر از خاطرات ترک‌خورده‌ایم

 

اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم

اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم

 

اگر دل دلیل است، آورده‌ایم

اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم

 

اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم

اگر خنجر دوستان، گُرده‌ایم

 

گواهی بخواهید، اینک گواه

همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم

 

دلی سر بلند و سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده‌ایم

 

قیصر امین پور


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
دور از همه مردم شده ام در خودم امشب ... (غزلی از قیصر امین پور)
نویسنده : سپهر - ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٦

دور از همه مردم شده‌ام در خودم امشب

پیدا شده‌ام ، گم شده‌ام در خودم امشب

 

لبریز ز سرمستی و سرریز ز هستی

دریای تلاطم شده‌ام در خودم امشب

 

در هر نفسم بوی گلی تازه شکفته‌ست

یک باغ تبسم شده‌ام در خودم امشب

 

تا نورِ تو تابیده به طور کلماتم

موسای تکلم شده‌ام در خودم امشب

 

باریده مگر نم نم نام تو به شعرم

باران ترنم شده‌ام در خودم امشب

 

هم دانه‌ی دانایی و هم دام هبوطم

اسطوره‌ی گندم شده‌ام در خودم امشب

 

قیصر امین‌پور


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
پیش بیا ! پیش بیا ! پیشتر! ... (غزلی ازقیصرامین پور)
نویسنده : سپهر - ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱۱

 

پیش بیا ! پیش بیا ! پیشتر!

تا که بگویم غم دل بیشتر

 

دوست‌ترت دارم از هرچه دوست

ای تو به من از خود من خویشتر

 

دوست تر از آنکه بگویم چقدر

بیشتر از بیشتر از بیشتر

 

داغ تو را از همه داراترم

درد تو را از همه درویشتر

 

هیچ نریزد بجز از نام تو

بر رگ من گر بزنی نیشتر

 

فوت و فن عشق به شعرم ببخش

تا نشود قافیه اندیشتر

 

قیصرامین پور

 


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
غربت ... (غزلی از قیصر امین پور)
نویسنده : سپهر - ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٧

 

دلم خوش است به گل‌های باغ قالی‌ها

که چشم باران دارم ز خشکسالی‌ها

 

به باد حادثه بالم اگر شکسته٬چه باک!

خوشا پریدن با این شکسته‌بالی‌ها!

 

چه غربتی‌ست٬عزیزان من کجا رفتند؟

تمام دور و برم پر ز جای خالی‌ها

 

زلال بود و روان رود رو به دریایم

همین که ماندم، مرداب شد زلالی‌ها

 

خیال غرق شدن در نگاه ژرف تو بود

که دل زدیم به دریای بی‌خیالی‌ها

 

قیصر امین پور


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()
لحظه های کاغذی ... (غزلی از قیصر امین پور)
نویسنده : سپهر - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٥

خسته‌ام از آرزوها ،آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری

 

لحظه‌های کاغذی را روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی، زندگی‌های اداری

 

آفتاب زرد و غمگین، پله‌های رو به پایین

سقفهای سرد و سنگین، آسمانهای اجاری

 

با نگاهی سرشکسته، چشمهایی پینه بسته

خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

 

صندلی‌های خمیده، میزهای صف کشیده

خنده‌های لب‌پریده، گریه‌های اختیاری

 

عصر جدول‌های خالی، پارک‌های این حوالی

پرسه‌های بی‌خیالی، نیمکت‌های خماری

 

رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم:

شنبه‌های بی‌پناهی، جمعه‌های بی‌قراری

 

عاقبت پرونده‌ام را، با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد، باری

 

روی میز خالی‌من، صفحه‌ی باز حوادث

در ستون تسلیت‌ها، نامی از ما یادگاری

 

قیصر امین‌پور


comment هرچه می خواهد دل تنگت بگو ... ()