لبخند بزن تازه کنی بغض" بنان" را ... (غزلی از حامد عسکری)

لبخند بزن تازه کنی بغض" بنان" را

بخرام بر آشفته کنی "فرشچیان" را

 

تلفیق سپید و غزل و پست مدرنی

انگشت به لب کرده لبت منتقدان را

 

معراج من این بس که در این کوچه بن بست

یک جرعه تنفس بکنم چادرتان را

 

دلتنگی حزن آور یک کهنه سه تارم

برگیر و بر آشوب و بزن "جامه دران " را

 

ای کاش در این دهکده پیر بسوزند

هر چه سفر و کوله و راه و چمدان را

 

شاید تو بیایی و لبت شربت گیلاس

پایان بدهد این تب و تاب این هذیان را

 

قاموس غزل های منی بی برو برگرد

نگذار کسی بو ببرد این جریان را

 

حامد عسکری

/ 4 نظر / 650 بازدید
عاطفه یاسمن

سلام اسمتونو زیاد توی انجمن شعر رشت شنیدم با شعرهای روح نواز اومدم بهتون سر بزنم بگم من عاشق این شعرتونم "چوپان شده تا شاعر ذاتی شده باشد..." امیدوارم هیچوقت غزل شمارو از دست نده در مورد این شعرتونم که.. ما کی باشیم نظر بدیم وقت کردین به غزلهای منم سر بزنین ممنون

saeid

مرسی بسیار زیبا بود پاینده باشی

الهام

درود بر شما جناب حامدمن شعرتون رو این طور خوندم نگذار کسی بو ببرد این ماجرا را شااااااااد باشید.