قفس باز (غزلی از فاضل نظری / آن ها)

ای زندگی بردار دست از امتحانم

چیزی نه میدانم نه می‌خواهم بدانم

 

دلسنگ یا دلتنگ، چون کوهی زمینگیر

از آسمان دلخوش به یک رنگین‌کمانم

 

کوتاهی عمر گل از بالانشینی‌ست

اکنون که می‌بینند خارم، در امانم

 

دلبسته‌ی افلاکم و پابسته‌ی خاک

فواره‌ای بین زمین و آسمانم

 

آن روز اگر خود بال خود را می‌شکستم

اکنون نمی‌گفتم بمانم یا نمانم

 


قفل قفس باز و قناری‌ها هراسان

دل‌کندن آسان نیست! آیا می‌توانم؟


 

فاضل نظری، آن‌ها

/ 14 نظر / 86 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیه.حسابدارتمام وقت

آقای نظری، اشعارشون حرف نداره ! واقعا ازخوندن تک تک شون حظ می برم ...خوش بحالشون که انقدر استعداددارن ...

ارمیا

خیلی اشعار ایشون قشنگه.اگه میشه شعرای بیشتری بذارید.ولی به من واقعا ارامش میده

ارمیا

خیلی اشعار ایشون قشنگه.اگه میشه شعرای بیشتری بذارید.ولی به من واقعا ارامش میده

هستی

واقعا اینده خوبی رو می بینم واسه اقای نظری لذت بخش و زیبا

بهنام ترکستانی

عالی بود... تو شهر ما‏(جیرفت‏)کتاب های اقای نظری گیر نمیاد از شما بابت شعرهای زیبایی که گذاشتید تشکر میکنم‏!

یلدا

سلام خوبید خیلی وبلاگتون زیباست بخصوص این شعرتون که اشکمو در اورد امیدوارم همیشه موفق باشید و از خدا میخوام همیشه پشت و پناهتون باشه

...

سلام دوست عزیز اگه با تبادل لینک موافقی به وبلاگ من هم بیا[گل]

نسترن

ای ولا بابا@-}--شعراش پر از احساسه آدمو داغون میکنه

امیر

فاضل جان چه گردو خاکی کردی اصلا طوفان کردی بابا قیامت به پا کردی تو دلمون بابا ای ول بابا باریک بابا اصلا موندم چی بگم خداوکیلی فقط میتونم بگم بابا تو دیگه کی هستی فاضل