ماهی (غزلی از فاضی نظری / آن ها)

 

من که در تنگ برای تو تماشا دارم

با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟

 

دل پر از شوق رهایی‌ست، ولی ممکن نیست

به زبان آورم آن را که تمنا دارم

 

چیستم؟! خاطره‌ی زخم فراموش شده

لب اگر باز کنم با تو سخن‌ها دارم

 

با دلت حسرت هم صحبتی‌ام هست، ولی

سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟

 

چیزی از عمر نمانده‌ست، ولی می خواهم

خانه‌ای را که فروریخته برپا دارم

 

فاضل نظری، آن‌ها

/ 9 نظر / 197 بازدید

سلام سال جدیدتون پربرکت. خیلی قشنگ بود تشکر [گل]

زهرا

دل پر از شوق رهایی‌ست، ولی ممکن نیست به زبان آورم آن را که تمنا دارم زیبا بود

yekta

kheyli aliiiiii bud [قلب]

صبا

سلام بسیار زیبا بود

دمت گرم خیلی وبلاگ عالیی داری

یسنا

سلام خیلی گشتم که شعری متناسب وهم وزن وبلاگتان پیداکنم چیزی پیدا نکردم اینجا همه چیز منظم است گویی شعر بی تناسب این نظم را خراب میکند حتی گاهی نظرنوشتن هم سخت میشود وبلاگتان مستدام

یسنا

سلام خبری از شعرجدید نیست؟

یسنا

[منتظر]