شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی ... (غزلی از فریدون مشیری)

شب‌ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

آوای تو می‌خواندم از لایتناهی

 

آوای تو می‌آردم از شوق به پرواز

شب‌ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

 

امواج نوای تو به من می‌رسد از دور

دریایی و من تشنه مهر تو چو ماهی

 

وین شعله که با هر نفسم می‌جهد از جان

خوش می‌دهد از گرمی این شوق گواهی

 

دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست

من سرخوشم از لذت این چشم به راهی

 

ای عشق تو را دارم و دارای جهانم

همواره تویی هر چه تو گویی و تو خواهی

 

 فریدون مشیری

/ 5 نظر / 2171 بازدید
زهره

سلام دوست عزیز شبتون بخیر خییییییییییلی زیبابود . اشعار فریدون مشیری خیلی زیباست . بخصوص این شعر ... انتخابتون عالی بود . لذت بردم . وبلاگتون هم زیباست. لحظاتتون سرشار از شادی [گل][گل][گل]

بهناز

سلام امیدوارم حالتون خوب باشه ؟ میشه بپرسم چرا همه چیز در وبلاگ شما بوی یاس و ناامیدی میده؟

mojana

besyar alli bod doste aziz . merci

مسعود

ممنون از این پست زیبا تک تک ابیات رو برای عشقم پیامک کردم

تنها

سلام این شعر خیلی قشنگه...خیلی...اما وقتی کسی واست بفرستتش که گذاشته و رفته......!!! :(