آن چشم آهو ... (غزلی از فاضل نظری / آن ها)

دین راهگشا بود و تو گمگشته‌ی دینی

تردید کن ای زاهد اگر اهل یقینی

 

آهو نگران است، بزن تیر خطا را

صیاد دل از کف شده! تا کی به کمینی؟

 

اینقدر میاندیش به دریا شدن ای رود

هرجا بروی باز گرفتار زمینی

 

مهتاب به خورشید نظر کرد و درخشید

هر وقت شدی آینه، کافیست ببینی

 

ای عقل بپرهیز و مگو عشق چنان است

ای عشق کجایی که ببینند چنینی

 

هم هیزم سنگین‌سری دوزخیانی

هم باغ سبک‌مایه‌ی فردوس برینی

 

ای عشق، چه در شرح تو جز «عشق» بگوییم؟

در ساده‌ترین شکلی و پیچیده‌ترینی

 

فاضل نظری، آن‌ها

.

/ 8 نظر / 91 بازدید
8DEY

سلام. شعرتون خیلی زیبا بود. این بیت رو بیشتر دوست دارم "اینقدر میاندیش به دریا شدن ای رود هرجا بروی باز گرفتار زمینی" ازت متشکرم که بهم سر زدی! با شعر "بارون..." به روز شدم. منتظرتم. [چشمک]

مجید

سلام و درود وبگاهت زیباست در حیطه ی معنایی اما تصویر پس زمینه بسیار دلگیرست. امیدوارم شاد باشی. یا علی حیدر مدد

پ نوروزی

مدتها بود که فکر می کردم جای یه نفر از امثال حافظ سعدی و وحشی بافقی در عصر ما خالیه تا این با اشعار فاضل اشنا شدم. به شما تبریک می گم که تقریبا مسئولیت خلق یک اثر جاودان رو همانند فریدون مشیری از روی دوش شاعران هم دوره خود برداشتید.

8DEY

سلام. دوباره اومدم...

z

کاش سرتونو بالا کنید!..........

مهدیه

سلام سپهر جان.وبلاگت جالبه.اگه خواستی به وبلاگم سر بزن و نظرتو بگو[چشمک]

رضا

پسر خيلي عالي بود. مصرع آخر محشره

دلتنگ

مفهوم کلی این شعر چیه ؟!؟