چشم دیگر آهو (غزلی از فاضل نظری / آن ها)

 

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی

ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی

 

رد پایی تازه از پشت صنوبرها گذشت...

چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی

 

ای نسیم بی‌قرار روزهای عاشقی

هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی

 

سایه‌ی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت

آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی

 

باد پیراهن کشید از دست گل‌ها ناگهان

عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی

 

چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت

غنچه‌ای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی

 

کشته‌ای در پای خود دیدی یقین کردی منم

سایه‌ای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی

 

فاضل نظری، آن‌ها 

/ 6 نظر / 196 بازدید
یسنا

سلام مثل همیشه زیبا بود ممنون چقد خوبه زود آپ شدید انتظار خیلی مزه ی خوبی نداره گاهی هیچ چیزی مث یه شعرخوب حال آدمو خوب نمیکنه تشکر

علیرضا

سلام خیلی اتفاقی با وبلاگ شما اشنا شدم. شعرهای زیبایی بود. لذت بردم. با اجازت می خواستم بگم اگر یک جاهایی علاوه بر خوش نشینی و همنشینی وزنی واژه ها که در شعرها هست به همنشینی مفهومی و جناسی واژه ها نیز دقت کنی به نظرم بهتر و دل نشین تر می شه.

saghi

به فالگــــیر بــِگو .... خط عـُــــمر من کــَف دســــت هایـَم نیستـــ....!! رد پاهـــــــای او را نــِــگاه کــُند..!!!

F

فکر کنم شعر جدید فاضل نظری بود..تا حالا ندیده بودمش..درست گفتم؟؟؟

دنا

وبلاگتون دیدنیه. نور و رنگ آبی آرامش دهندس. دوست داشتید به من هم سر بزنید. برای تبادل لینک. [گل][چشمک]

بهنام

چشمانم را به نم نم بار ان می سپارم تا اندکی تر شود و دیدنت دل انگیز تر من از ان سوی زمین و تو از این سوی اسمان امده ای نقطه وصلم به هوایت چه دل انگیز ترین است