دستی از دور به هرم غزلم داشته باش ... (غزلی از محمد علی بهمنی)

با تو از خویش نخواندم، که مجابت نکنم

خواستم تشنه ی این کهنه شرابت نکنم

 

گوش کن از من و بر همچو منی گوش مکن

تا که ناخواسته مشتاق عذابت نکنم

 

دستی از دور به هرم غزلم داشته باش

که در این کوره احساس مذابت نکنم

 

گاه باران همه ی دغدغه اش باغچه نیست

سیل بی گاهم و ناگاه خرابت نکنم!؟

 

فصلها حوصله سوزند بپرهیز که تا

فصل پر گریه ی این بسته کتابت نکنم

 

هر کسی خاطره ای داشت ، گرفت از من و رفت

تو بیندیش که تا بیهده قابت نکنم!!

 

محمدعلی بهمنی

/ 1 نظر / 67 بازدید
صادق چوبک!!!

سلام خوبی؟ فکر نمیکردم وبلاگ زده باشی! شعرات قشنگه! [گل] موفق باشی