کبوترانه (غزلی از فاضل نظری / آن ها)

 

ما را کبوترانه وفادار کرده است

آزاده کرده است و گرفتار کرده است

 

بامت بلند باد که دلتنگی‌ات مرا

از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است

 

خوشبخت آن دلی که گناه نکرده را

در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است

 

تنها گناه ما طمع بخشش تو بود

ما را کرامت تو گنه‌کار کرده است

 

چون سرو سرفرازم و نزد تو سربه‌زیر

قربان آن گلی که مرا خوار کرده است!

 

فاضل نظری، آن‌ها

/ 3 نظر / 554 بازدید
یسنا

سلام سپاس بی کران مرا پذیرا باشید بابت این تحفه بی مثال. .البته این آتشی که شما در جان مابرفروختید به این اسانی خاموش نمی شود همان طور که انتظار میرفت بازهم خوش سلیقگی شما نمایان شده است امیدوارم تا ما شعر را کامل ملکه ذهن کنیم لطف شما همچنان ادامه پیدا کند.[گل]

یسنا

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند با رنگ های تازه مرا آشنا کند پاییز می رسد که همانند سال پیش خود را دوباره در دل قالیچه جا کند او می رسد که از پس نه ماه انتظار راز درخت باغچه را برملا کند او قول داده است که امسال از سفر اندوه های تازه بیارد ، خدا کند او می رسد که باز هم عاشق کند مرا او قول داده است به قولش وفا کند پاییز عاشق است و راهی نمانده است جز این که روز و شب بنشیند دعا کند شاید اثر کند و خداوند فصل ها یک فصل را به خاطر او جا به جا کند تقویم خواست از تو بگیرد بهار را تقدیر خواست راه شما را جدا کند خش خش ، صدای پای خزان است ، یک نفر در را به روی حضرت پاییز وا کند “علی رضا بدیع” (اگرچه کمی دیر ولی پاییز زیبایی داشته باشید )

دیری‌است از خود، از خدا، از خلق دورم با این‌همه در عین بی‌تابی صبورم پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی سرشاخه‌های پیچ‌درپیچ غرورم هر سوی سرگردان و حیران در هوایت نیلوفرانه پیچكی بی‌تاب نورم بادا بیفتد سایه‌ی برگی به پایت باری، به روزی روزگاری از عبورم از روی یكرنگی شب و روزم یكی شد همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم خط می‌خورد در دفتر ایام، نامم فرقی ندارد بی‌تو غیبت یا حضورم در حسرت پرواز با مرغابیانم چون سنگ‌پشتی پیر در لاكم صبورم آخر دلم با سربلندی می‌گذارد سنگ تمام عشق را بر خاك گورم **************** سلام مشتاقانه وصبورانه این حدودا دو هفته را میگذارنیم که اولین روز آبان چشمهایمان دوباره متحیر وبلاگتان شود. [رویا]