بی‌زار (غزلی از فاضل نظری / آن ها)

 

ای که برداشتی از شانه‌ی موری باری

بهتر آن بود که دست از سر من برداری

 

ظاهر آراسته‌ام در هوس وصل، ولی

من پریشان‌ترم از آنم که تو می‌پنداری

 

هرچه می‌خواهمت از یاد برم ممکن نیست

من تو را دوست نمی‌دارم اگر بگذاری

 

موجم و جرأت پیش آمدنم نیست، مگر

به دل سنگ تو از من نرسد آزاری

 

بی‌سبب نیست که پنهان شده‌ای پشت غبار

تو هم ای آینه از دیدن من بیزاری؟!

 

فاضل نظری، آن‌ها 

/ 4 نظر / 50 بازدید
ساران

سلام.وب قشنگی داری. من عاشق شعرای فاضل نظری ام.این شعر هم عالییییی بود.ممنون [گل][گل][لبخند]

یسنا

ممنون.

می خوام از اسارت یه جانی نجات پیدا کنم برام دعا کنید قوی باشم

نگین

بسیار عالی بود این شعر