خوشبخت (غزلی از فاضل نظری / آن ها)


خوشبخت، یوسف به سفر رفته‌ی من است

یار سراغ دگر رفته‌ی من است

 

آینده و گذشته‌ی محتوم من یکی‌ست

تقدیر، خنجر به جگر رفته‌ی من است

 

این چشمه‌ای که بر سر خود می‌زند مدام

فواره نیست، طاقت سر رفته‌ی من است

 

مست و است و شور‌بخت که سر می‌زند به سنگ

دریا جوانی به هدر رفته‌ی من است

 

هر غنچه‌ای که سر زند از خاک، بعد از این

لبخند یوسف به سفر رفته‌ی من است

 

فاضل نظری، آن‌ها

/ 8 نظر / 232 بازدید
سیب

عاااااااااااااااااااااالی[گل][گل]

هر وقت این شعر میخونم یاد شوهر از دست رفتم میفتم دعام کنید خیلی دلم گرفته غصه دنیا تو دلمه شبا فقط با خوندن این شعرا آروم میشم

فروغ

عالی بود عالی

دکتر پریسا جهانلو

با سلام از مشاهده وبلاگ زیبای شما لذت بردم. در پی غزلی از قیصر امین پور برای استفاده در تیتر مطلبم بودم که به شما رسیدم.ممنون اگر به سینما+روان علاقه داریدسری هم به ما بزنید

یسنا

ستاره نامرئی بودن خیلی هم بد نیست... گاهی که دلت میخواهد خودت باشی دورازهمه ی دغدغه و روزمرگی لحظه هات. تاگاهی فراموش شوی ازاذهان تاشاید بشودلحظه ای فقط از آن خودت باشی.. گاهی برای کم کردن حجم بودنها... گاهی که دیگرحوصله گفتن کلمه کلیشه ای (خوبم) رونداری نامریی بودن یعنی بودن درعین نبودن.هستی برای خودت ونبودی برای دیگران.وقتی آنچه که را فقط چشم ظاهرمی بیند قبول دارندنامریی که باشی راحت ترخواهی بود.. واینکه تنها کسی منتظرطلوعت می ماند که باورداردهستی . ستاره نامریی بودن خیلی هم بدنیست...

آشفته

چیزی که شب هاتنها چیزی که شب های پر از تردید منو آروم میکنه این اشعار بی نظیره

salam sheratun khili zibao delneshine mikhastamm khahesh konam age mishe b emailam sheratuno email konid mamnunam[لبخند][لبخند]